رفتن به محتوا
۰
سبد خرید ۰ محصول

سبد خرید شما خالی است.

رفتن به سبد خرید
۰
سبد خرید ۰ محصول

سبد خرید شما خالی است.

رفتن به سبد خرید
موجود در انبار

از اتم تا بی‌نهایت

۳۲۰,۰۰۰ تومان
موجودی: ۱۲ عدد

۱۲ در انبار

🛒در سبد خرید چند کاربر دیگر هم قرار گرفته
انتخاب مطمئن برای خرید امروز
قیمت عمده برای خرید تعداد بیشترخرید عمده
از ۵ عدد۵% تخفیف۳۰۴,۰۰۰ تومان
از ۱۰ عدد۱۵% تخفیف۲۷۲,۰۰۰ تومان

توضیحات

کتاب از اتم تا بی‌نهایت

کتاب زندگینامه دانشمند هسته‌ای شهید دکتر مسعود علی‌محمدی

تا چهلم مسعود علی محمدی، مدام مهمان در خانه‌مان رفت‌وآمد می‌کرد. این گروه می‌آمد، آن یکی برمی‌گشت. اگر فکر می‌کردم لازم است، حتماً آقای رستگار و حاج‌آقا را در جریان می‌گذاشتم. بیشتر اوقات هم، خودِ آقای رستگار می‌آمد و در خانه مراقب اوضاع بود. مثلاً روزی که از یک نهاد امنیتی قرار بود بیایند، به حاج‌آقا گفتم. ایشان هم آقای رستگار را فرستاد که در جمع حاضر باشند. یک ضبط‌کنندﮤ صدا هم در جیب مانتویم گذاشتم و کنار مهمان‌ها نشستم. آن‌ها هم ‌آمدند و پنج دقیقه‌ای صحبت کردند و رفتند.

مشخص بود که ترجیح می‌دادند من تنها باشم، اما محال بود تأکیدات شهید مسعود علی محمدی را برای همراهی با حاج‌آقا فراموش کنم؛ همین بود که نگرانی‌ام را هم با ایشان مطرح می‌کردم. همان هفته‌های اول، چند روزی سر مزار مسعود، یک خانم می‌آمد و شروع می‌کرد به فحش و فضیحت دادن به دولت. یک آقای کت‌وشلوارپوشیدﮤ خیلی مرتبی هم دو صندلی جلوتر از مزار مسعود می‌نشست. تماس گرفتم و توضیح دادم آنچه را می‌دیدم و می‌شنیدم.

در قسمتی از کتاب از اتم تا بی‌نهایت می‌خوانیم:

از فردایش، دیگر نه آن خانم بود و نه آن آقا. طی سال‌ها زندگی با یک دانشمند هسته‌ای یاد گرفته بودم نباید سؤال اضافه بپرسم. همین که اوضاع تحت کنترل بود، برایم کافی بود. هنوز چهلم نشده بود که ساعت ده شب زنگ خانه را زدند و کیف وسایل مسعود را برایمان آوردند. کیفی که خودم برایش هدیه گرفته بودم، با ساچمه‌ها سوراخ شده بود. دفترچۀ روزانه‌اش همین‌طور. حتی پایان‌نامۀ دانشجویش هم در کیفش با ساچمه‌ها سوخته بود. با بچه‌ها دانه‌دانۀ این‌ها را از کیفی که چند سال در دست مسعود بود و حالا به ما رسیده بود درمی‌آوردیم و می‌دیدیم.

اشک امانمان را برید. حق داشتیم نتوانیم شرایط را مدیریت کنیم. حالا که دیگر نه دوربین بود و نه مهمان و نه مسائل امنیتی، تا نا و نوا داشتیم گریه کردیم. آن شب، ایمان غرور مردانه‌اش را در اتاق پدرش کنار گذاشت و دلی از عزا درآورد و گریه کرد. دلمان برای مسعود تنگ شده بود. خودش که نبود، ولی مطمئن بودیم اگر برویم سر مزارش، کمی آرام می‌شویم. ساعت دوازده شب شال و کلاه کردیم و در سرمای زمستانی رفتیم سر مزار مسعود. همان‌طور هم شد؛ بچه‌ها کمی آرام گرفتند. نشستیم سر مزار و نگاه می‌کردم به شعر منتخب حاج‌آقا روی سنگ مزار: «هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق، ثبت است بر جریدﮤ عالم دوام ما.»

کتاب زندگی نامه شهید دکتر مسعود علی محمدی از زبان چه کسی روایت شده است؟

کتاب از اتم تا بی‌نهایت روایتی است از همسر این شهید مسعود علی‌محمدی بزرگوار که با ایشان زیست می‌کرده است و در تمام مراحل دوشادوش همدیگر برای موفقیت ایران مقتدر تلاش می‌کرده‌اند

 

نظر شما چیست؟

تجربه خود را با دیگران به اشتراک بگذار و به بهبود خدمات کمک کن.

ثبت نظر جدید
۰,۰ از ۰ نظر
۵ ۰
۴ ۰
۳ ۰
۲ ۰
۱ ۰

نظرات کاربران

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی برای «از اتم تا بی‌نهایت» ثبت می‌کند

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پرسش و پاسخ کاربران

برای پرسش و پاسخ از این قسمت استفاده کنید

۰ پرسش
پرسش شما پس از بررسی مدیر سایت نمایش داده می‌شود.
هنوز پرسشی ثبت نشده است. اولین پرسش را شما بپرسید.