توضیحات
بشر، آن گونه که اومانیسم درک میکند ساختار و سیستم فعالی از نیازهای جسمی و روانی است که بر بستر آن را «اهواء نفسانی» مینامیم صورت و سامان یافته است. اصالت اهواء در ذات اومانیسم نهفته است؛ زیرا آدمی را بی نیاز از هدایت وحی دینی و تعالیم قدسی و خود بنیاد میداند.
در اندیشه دموکراسی، «بشر» با همین تعریف اومانیستیاش اصالت مییابد و حقانیت پیدا میکند و خواست و اراده او مبنای قانونگذاری فرض میشود. بر این اساس مشخص است که دموکراسی به معنای اصالت اهواء نفسانی بشر است. این اصالت اهواء نفسانی گاه به صورت فردی [دموکراسی لیبرال] و گاه به صورت جمعی است. [دموکراسی سوسیالیستی، دموکراسی فاشیستی، دموکراسی ناسیونالیستی] به لحاظ معرفت شناختی میتوان این ویژگیها را برای دموکراسی بر شمرد:
۱. نسبی انگاری ۲. پراگماتیسم ۳.کمی گرایی
متفکران پایه گذار دموکراسی» حقیقت را امری نسبی می پنداشتند و به همین دلیل است که چون امکانی برای دریافت حقیقت مطلق به صورت نفس الامری قائل نبودند آن را به صورتی نسبی انگارانه و بر پایه «رأی اکثریت» مطرح میکردند. در واقع وقتی مبنایی روشن و یقینی برای حقیقت فرض نگردد، امر سست و بی بنیادی چون نظر اکثریت و رأی اکثریت به عنوان مبنا مطرح میشود. اندیشه دموکراسی معتقد است که حقیقت نزد اکثریت است و حق با اکثریت است اگر این اکثریت همان اکثریت «دموس» یعنی اکثر افراد فرومایه و میان مایه جامعه باشند، طبعاً این سخن هیچ مبنای درست معرفتی نخواهد داشت زیرا هیچ دلیل عقل یا بدیهی و یا تجربی و تاریخی ای وجود ندارد که نشان دهد رأی اکثریت یک جامعه [که در هر کشور و سرزمینی این است. اکثریت را «میان مایگان تشکیل میدهد] لزوماً امری صواب و بر حق است. همین اعتقاد حقانیت رأی اکثریت، بیانگر روح کمیانگار دموکراسی است.
