رفتن به محتوا
۰
سبد خرید ۰ محصول

سبد خرید شما خالی است.

رفتن به سبد خرید
۰
سبد خرید ۰ محصول

سبد خرید شما خالی است.

رفتن به سبد خرید
موجود در انبار

احتناک

۱۸۰,۰۰۰ تومان
موجودی: ۶ عدد

۶ در انبار

🛒در سبد خرید چند کاربر دیگر هم قرار گرفته
انتخاب مطمئن برای خرید امروز
قیمت عمده برای خرید تعداد بیشترخرید عمده
از ۵ عدد۵% تخفیف۱۷۱,۰۰۰ تومان
از ۱۰ عدد۱۵% تخفیف۱۵۳,۰۰۰ تومان

توضیحات

فرشتگان مأموریتی محرمانه دارند تا به واسطه­‌ی یک عملیات در زمین، نبرد نهایی آخرالزمان و ظهور منجی را تسریع کنند. نقش اصلی را در این عملیات قرار است یک انسان عادی و گمنام انجام دهد که در باور فرشته‌­ها و جنیان نمی­‌گنجد که وی برای چنین وظیفه­‌ی خطیری برگزیده شده باشد. از سوی دیگر، جنیان نیز درصدد تمهیداتی برای برپایی هرچه سریعتر حکومت شیطان بر کل جهان هستند. آن­‌ها از طریق گماشته­‌های زمینی خود توانسته­‌اند عمده سرزمین‌­های جهان را تحت سیطره­‌ی خود دربیاورند جز یک سرزمین که نامش سلماف است و پیش از این در تصرف جنیان بوده اما با دخالت فرشتگان از چنگ آن­‌ها بیرون رفته و اینک حکومتی آسمانی در آن تشکیل شده است. اینک جنیان از طریق مهره­‌های درونی و بیرونی خود با حملات و نقشه­‌هایی گوناگون به آنجا حمله می‌­کنند و هربار زخمی بر آن می­‌زنند. فرشتگان نیز هربار با مهره‌­های زمینی خود مقابل جنیان می­‌ایستند. ضمن آنکه فرشتگان در مأموریت محرمانه‌­ی خویش نیز از عالَم بالا دستور دارند که به پرورش و تربیت آن انسان عادی و حفظ او از دستبرد شیاطین بپردازند تا روز موعود. داستان این نبردها تا آن­جا پیش می­‌رود که جنیان اقدام به تشکیل گروهی خون­‌ریز در زمین می­‌کنند که سلماف را محاصره می­‌کنند. انسانی که مهره‌ی اصلی عملیات فرشتگان است همراه سپاه مخصوص سرزمین سلماف، عازم نبرد با گروه خون­‌ریز می­‌شود. و …

… جمیله کاغذ را دست مردِ تنک‎ریش داد، عشوه‎ای کرد و با لبخندی حکاکی‎شده بر لب، خیره در چشمان مرد ماند. مرد که دهان خویش را نیز به یاری نگاه فراخوانده بود، با این ‌که نمی‎توانست از رخسار آتشین دخترک دل بکَند، ناگزیر چشم از او برگرفت، کاغذ را گشود و خواند. پس از خواندن فرمان، دستش را به نشانۀ اطاعت روی چشم گذاشت. سپس با لبخندی بر لب، دست راستش را سوی جمیله برد و با اضطرابی هویدا در چشمانش، دست او را گرفت. جمیله با صدای بلند خندید. بادی تند، لولای پنجره را به شدت حرکت داد و دو لنگۀ آن را بر هم کوبید. مردِ تنک‎ریش برخاست پنجره را بست، پرده را کشید و کورسوی نگاه خورشید به خانه‎اش را پوشاند. سوفیل که کنار پنجره بود، لوحش را گشود، نامی را خط زد و با قطره اشکی در چشم، سوی عرش پَر گشود.

توضیحات تکمیلی

رنگ

تک رنگ

شابک

۹۷۸۶۰۰۴۴۱۲۸۹۶

صحافی جلد

جلد شومیز (نرم)

قطع

رقعی

پرسش و پاسخ کاربران

برای پرسش و پاسخ از این قسمت استفاده کنید

۰ پرسش
پرسش شما پس از بررسی مدیر سایت نمایش داده می‌شود.
هنوز پرسشی ثبت نشده است. اولین پرسش را شما بپرسید.